تبليغاتX
به دل عاشق من کی میاد پا بزاره؟ - مهتا...
مهتا_معین

اين شعر هديه اي است به بهترين وعزيزترين کسم:

 

اما نمیدونم خودش میخونه یا نه ............

 

 

عشق تو برايم زيباتر از هر زيبايي و

 

 با شكوه تر از هر منظره اي ميباشد

 

تو دنياي ناشناخته اي هستي كه فقط من

 

آن را كشف كردم

 

به اندازه همه ي دنيا دوستت دارم

 

و به اندازه ي همه ي پرستشگاه ها مي پرستمت

 

و به اندازه ي تمام ستايشگران ستايشت مي كنم

 

اگر در راه عشق تو وجودم را به هزاران تكه قسمت كنند

 

هر تكه آن با صداي بلند فرياد ميزند

 

تو را دوست دارم

 

اي عشق من

************************************************************

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو

به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو

من در اين دنيا دو چيز ميخواهم

يكي تو وديگري خوشبختي تو

من اين دنيا را براي دو چي ميخواهم

يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه

دوستت دارم.

******************************************** 

بگذار حرفهايمان همچنان در نگاه من و در سكوت مبهم چشمان تو

 پاك باقي بماند ،اين نهايت زيبايست براي من كه هر لحظه به تو

 بينديشم وشايد براي تو كه بداني،دلي برايت بتپد و صميمانه درودت

 بفرستد

بگذار هر دو جدا از هم و دور از هم در شور و شوق دوست داشتن

 ها،منتظر بمانيم كه انتظار معني وسيعي است در جريان زندگي

وچه سخت است انتظار وصال تو...

*************************************************************

i love you

خواستم برایت هدیه ای بفرستم تا شادت کنم

گل گفت : مرا بفرست تا با عطر خود شادش کنم

گفتم:او خودش گل است

خار گفت: مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم

گفتم: او آنقدر مهربان است که دشمن ندارد

بلبل گفت: مرا بفرست تا با آوازم شادش کنم

گفتم نه او خوش صدا ست

ناگهان صدای قلبم به گوشم رسید

و می گفت مرا بفرست تا دوستش بدارم

*************************************************************

مرا تنها مگذار!
 
بي تو آسمان زيبا نيست
 
و راه رفتن ابرها به راه رفتن مردگاني مي ماند كه از خوابي دير برخاسته اند.
 
بي تو كتابها بسته مي مانند و قلمها ناي نوشتن ندارند.
 
بي تو هيچ جاده اي به طرف افقهاي روشن نمي رود
 
بی تو هيچ جنگلي به فكرسبز شدن وباليدن نمي افتد
 
بی تو هيچ پرنده اي بالهايش رابراي پرواز آرايش نمي كند.
 
 
مرا تنها مگذار!
 
نمي خواهم دراتاقي كه از بوي خورشيدتهي است نفس بكشم.
 
نمي خواهم درمحاصره ديوارها و پرده هاباشم.
 
نمي خواهم شكل ستاره ها راازيادببرم.
 
بي تو لبخندمفهوم ندارد وزندگي يك معماي حل ناشدني است.
 
بي تو زمين يك توپ سرگردان است و دلم يك تكه يخ است .
 
بي توشعرهاي شرقي من بي معناست
 
بی تو گلهايي را كه در باغچه كاشته ام رنگ وبويي ندارند.
 
 
مرا تنها مگذار!
 
من نميتوانم اين همه كوه و صخره و آهن رابر شانه هاي نحيفم حمل كنم
 
من طاقت روبرو شدن باامواج بلنددريا وآرامش سپيداقيانوس راندارم
 
 بي تو خواب بدمزه و تلخ است ومن هزاران سال است كه پلك بر هم نگذاشته ام
 
بی توهزاران سال است كه آغوشم را به روي كسي نگشوده ام
 
بی توهزاران سال است كه آوازنخوانده ام.
 
و بي تو پنجره ها خالي ازمنظره اند وسينه ها خالي از شور و شوق
 
 
مرا تنها مگذار!
 
من نمی توانم ثانیه های سرد وساکت را به طرف فردا هل بده
 
و روی نزدیکترین درخت قلبم را به یادگار حک کنم...
*************************************************************

دیوانه ی نگاهت ...

عاشق شدم زعشقت ای جان من فدایت                      در دل تو جا گرفتی این دل شده فدایت

دیواری که برای تکیه دادن دلم ساخته بودی امروز فرو ریخته است و کمبود تکیـه گـاهت پشتـم

را می لرزاند چرا امـروز و چـرا دیـروز و چـرا روزهـای گذشتـه ندانستم و نفهمیدم که به وفـای گل

اعتباری نیست ! رفتنت قلبم را شکسته و روحم را سرگردان کرده است کـدامیـن جدار با زندانـی

خود چنین می کند که تو با من کردی ؟

چگونه فراموش کنم عطر خوش را که میان خانه پیچیده ؟

چگونه فراموش کنم یادت که در هر گوشه ی خانه نقش بسته ؟

آهی کشیدم که لعنت بر آن باد مثل این بوده که تمـام سختی ها یکباره بر دوشم فشـار آورده

بودند این آنقدر سنگیـن بود که دیگر حـال نفس کشیدن نداشتـم و همین باعث آه بلنـدی شد

که در آن لحظه اشکهایم چون مـرواریدی از صدف چشمهـایم سرا زیر شدند و فکـر می کـردم که

تنها فرد بی پناه روی زمین هستـم اما این طـور نبود من یک پنـاه بسیار استوار داشتـم که آن

هم خدا بود و خدا...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 17:27  توسط معین(رسول) | 
 
کدهای جاوا اسکریپت کدهای جاوا اسکریپت