![]() |
![]() |
|
| مهتا_معین |
|
من در خانه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری من چون تویی دارم اما تو چون خودی نداری..! دستم را بگیر فردا کسی نمی داند به کجا خواهم رفت ببار باران که دلم هوای مهتایم را کرده وقتی باران نباريد وقتی که ستاره ها خاموش شدند وقتی که بهار عطر شو از گلها گرفت و وقتی دلها يخ بست خدا مرد! خدا مرد و آسمان تنهائ تنها شد باد تخم تنهائی را به تمام دنيا پاشيد خدا مرد وعشق هم با او مرد شهر، شهر فراموشی شد مهربانی از ياد آدمها رفت خوبی از ياد آدمها رفت و عشق فراموش شد خدا مرد و زمين سنگينی مرگ خدا را هيچ وقت تحمل نکرد زمين هم زمين مردگان شد فرشته هاهر شب در سوگ خدا گريستند اما زمين اشکهای فرشتگان را هم سوزاند خدا مرد و ديگر هيچ فريادی شنيده نشد صدا در گلو خفه شد و حرفها در سکوت! خدا مرد و آسمان تنهای تنها شد و هيچ کس معنای ،من و تو ،را درک نکرد خدا مرد وهيچ وقت شقايق نرويد و هيچ وقت ، هيچ کس نفهميد زندگی بدون شقايق يعنی چی؟ خدا مرد و آسمان تنها شد زندگی خالی شد عشق مرد،خدا مرد ،و شقايق
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 23:14 توسط معین(رسول) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| پیوندها |
|
فرا تر از عشق بــــــــــاتــــــــــو به دل عاشق من کی میاد پا بزاره؟ |
|
RSS
|