تبليغاتX
به دل عاشق من کی میاد پا بزاره؟ - شعر های عاشقانه
مهتا_معین

 

ای کسانی که مسئول مرگ من هستین دوست دارم وقت مردنم چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار از این دنیا رفتم دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند دست خالی از این دنیا رفتم
مرا در تابوت سیاه بگذارید تا همه بدانند هرچه سیاه بختی بود من کشیدم قالب یخی بر سر مزارم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید به جای یارم یر سر مزارم آب شود زیرا می دانم او از مرگ من نیز با خبر نخواهد شد

-----------------------------------------------------------------------------------

هیچکس بیشه زار احساس مرا آب نداد
هیچکس بغضه گره خورده آواز مرا راه نداد
وقتی رفتم کسی گریش نگرفت بغض هیچ آدمی فریاد نشد دلم گرفته دیگه خسته شدم از دسته این زندگی از همه چیز و همه کسانی که دور و برم هستن خسته شدم خسته شدم از نگاه های مردم خسته ام از نگاه رهگذران از دسته خودمم خسته شدم حالم از خودمم بهم می خوره خسته ام ......چه فایده هیچکس حرف من رو نمی فهمه
هیچکس من و احساس من رو درک نمی کنه ای خدا خسته شدم

-----------------------------------------------------------------------------------

مرا با لباس عشق در خاک گذاريد تا بفهمد تا اخرين لحظه ي زندگي رنگ عشق او به تن داشتم.

چشمان مرا باز گذاريد تا دريابد چشم در راه نگاه زيباي او بودم تا لحظه ي مرگ.

 دستان مرا باز گذاريد تا ببيند تا اخرين نفس تشنه ي اغوش گرم او بودم.

-----------------------------------------------------------------------------------

قسم خوردم به روز و به شب و ماه که در هرجای دنيا پا نهادم فقط يادت بود فانوس راهم فقط يادت بود مقصد و جایم ندانستم که تو در عشق و مستی جفاکار و ذليل و خود پرستی ندانستم که در هر یاد و هر نام رياکاری و دور از رب پرستی رسيدم مقصد و ديدم که آن وقت به دامان کس ديگر نشستی.

-----------------------------------------------------------------------------------

رازی کـه در عـشق است در نیـاز نیسـت         لذتی کـه در عشـق اسـت در هـوس نیـست
دلی کـه در عشـق اسـت در سینـه نیـست         غـمــی کـه در عشق اسـت در مــرگ نیست
اشکی که در عشق است در چشم نیست         امیدی که در عشق است در منتظران نیست
راز عشق لذتی داردکه غم دل داند و اشک منتظر

-----------------------------------------------------------------------------------

از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: حلال است
-از استاد زبان پرسیدم عشق چیست گفت: هم پای LOVE است
- از استاد ادبیات پرسیدم عشق چیست گفت: محبت الهی است
- از استاد معارف (دینی) پرسدم عشق چیست گفت: دل باختگی است
- از استاد تاریخ پرسیدم عشق چیست گفت: سقوط سلسله قلب جوان است
-از استاد هندسه پرسیدم عشق چیست گفت: نقطه ایست که حول نقطه ی دل جوان می چرخد
...

-----------------------------------------------------------------------------------

در غروب آرزوهايت خواهم مرد
کاش پرنده اي بودم درکرانه آسمان
کاش قطره بودم به درياي بي کران

کاش تواني داشتم تا درچشمانت زاده مي شدم روي گونه هايت مي غلتيدم
روي لبهايت مي فرودم و روي قلبم مي نوشتم دوستت دارم

-----------------------------------------------------------------------------------

عاشق منتظر
تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند

تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد

-----------------------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 1:32  توسط معین(رسول) | 
 
کدهای جاوا اسکریپت کدهای جاوا اسکریپت